سيماي كلي حكومت ولي عصر (عج) از ديدگاه اقتصاد ،امنيت،عدالت،مسائل فرهنگي،علوم پزشكي ،روابط اجتماعي و.
در نقد اين نظريه ميتوان گفت: اولا در گذشته مدينه فاضله هايي بودند كه فيلسوفاني در راس آنها قرار داشتند و هيچ فيلسوفي نتوانست جلوي ظلم را بگيرد زيرا فيلسوفي كه درميان مردم نباشد نميتواند حكومت تشكيل دهد. فيلسوفان بيشتر در كتاب و كتابخواني بوداند و در عالم خيال ميزيستند نه واقعيت!
فيلسوفان نهايت ظرفيت انسان را رسيدن به رفاه اقتصادي بيان ميكنند اگر چنين شود، بعدش چه ميشود ؟! يعني فقط همين؟!
اين كه در جا زدن است در صورتيكه در جا زدن بايستي مقدمه حركت باشد نه هدف اين باشد كه به درجا برسيم بنابراين رفاه اقتصادي بايستي زمينه و مقدمه كمال انسان باشد نه غايت سعادت انسان!
اگر رفاه اقتصادي و پر شدن ظرفيتهاي مادي هدف باشد انسان بعد از مدتي دلزده ميشود . لذا يكي از ويژگيهاي بارز مدينه فاضله هاي بشري ، افلاطوني و فارابي و..."ايستايي"است يعني در جا زدن!
حال حاكميت در اين مدينه فاضله هاي بشري را بررسي ميكنيم . سوال پيش مي آيد كه آيا فيلسوفان معصومند؟!
البته نه!
"فخر رازي " از علماي اهل تسنن و علماي مشاكك بود كه در هر چيزي بسيار شك ميكرد . او بحثي پيرامون آيه ي "اطيعو الله و اطيعو الرسول و اولي الا امر منكم" دارد و ميگويد كه در راس حكومت ديني بايستي حتما شخص معصومي باشد و الا تناقض پيش مي آيد . اگر فيلسوف غير معصومي در راس حكومت قرار گيرد امكان دارد ظلم كند و ضالم بودن او ممكن است
آقاي افلاطون فيلسوفي را در راس حاكميت قرار داده كه امكان ظلمش هست چه تضميني ميتواند بياورد كه اين امكان ظلم به فعليت ظلم نرسد؟! تضميني وجود ندارد زيرا امكان ظلم ممكن است در شرايطي و يا تحت فشار به فعليت برسد بنابراين مدينه فاضله بشري كاري از پيش نمي برد
حال ، حاكميت را در حكومت و مدينه فاضله مهدوي بررسي ميكنيم . در راس اين حكومت، معصوم قرار دارد و هدف و غايت آن عدالت است(يعني هر چيزي در جايگاه خودش)- اگر ما به اين نقطه برسيم مسائل اقتصادي را فراموش ميكنيم مانند زماني كه لا انواع و اقسام در خواست به زيارت ائمه ميرويم و در آن لحظه همه حوائج را فراموش ميكنيم بعد از برگشتن از زيارت تازه يادمان مي آيد كه حوايجي داشتيم لذا مسائل مختلف از جمله مشكلات اقتصادي به طبع در سايه اين حكومت حل خواهد شد.
پاسخ به يك شبهه:
اين سوال پيش مي آيد كه در زمان گذشته حاكميت معصوم وجود داشته و حكومتهاي بوده اند كه در راسشان يك شخص معصوم قرار داشته است پس چرا مدينه فاضله و حكومت عدل برقرار برقرار نشده و عدل همه جا را نگرفته است؟!
پيغمبر (ص) و حضرت علي (ع) و امام حسن زماني در راس حكومت چرا موفق به اين موضوع نشدند؟!
جواب اين سوال به ميزان ظرفيت و كشش افراد آن عصر و دوره بر ميگردد . حتي با بررسي و مقايسه دو اثر "نهج الفصاحه"پيامبر و "نهج البلاغه" اميرالمونين تفاوت سطح مردم را ميتوان فهميد.
نهج الفصاحهساده و همانند كلمات قصار است . آيا اين به آن معناست كه پيامبر (ص) علمش از علي (ع) كمتر است؟!
نه اينطور نيست! پيامبر ميفرمايد من شهر عل ام و علي در آن ،پيامبر علومي به حضرت علي (ع) آموخت كه هر درش هزار در و هر بطنش هفت بطن دارد! علي (ع) مي فرمايد هر چه دارم از پيامبر دارم!
در زمان پيامبر (ص) چند نفر بيشتر نبودند كه علم حضرت را بگيرند علي،سلمان،ابوذر،و مقداد تنها افرادي بودند كه ميتوانستند از علم پيامبر استفاده كنند تازه هر كدام از ايشان در يك سطح و با يك ظرفيت نبودند و مراتبي داشتند مثلا پيامبر براي سلامان يك جور و براي ابوذر جور ديگر ي مسائل را مطرح ميكردند به طوري كه آمده است : اگر سلمان و ابوذر ميفهميدند كه هر كدام چه افكاري دارند همديگر را ميكشتند زيرا ظرفيتهايشان متفاوت بود
امام صادق(ع) فرمودند : «خداوند ابوذر را رحمت كند !» اين يك امتياز بزرگ است زيرا وقتي معصومي اينگونه دعا ميكند بهشت حتمي است.
پيامبر در جامعه جاهليت ميزيستند كه حتي مردم اين جامعه از احترام و ادب بدور بودند به طوري كه با بي احترامي نزد پيامبر مينشستند و ايشان را با اسم و بي ادبانه صدا ميكردند كه آيه يقران نازل شد كه پيامبر را احترام كنيد و ايشان را با لقب بخوانيد زيرا پيامبر خداست و صوتتان را بلند نكنيد زيرا وقتي نزد پيامبر مي آمدند بلند بلند او را صدا ميزدند رفتارهاي خيلي بدي انجام ميدادند به طوري كه صحابه پيامبر از ايشان براي مقابله با افراد بي ادب كسب اجازه ميكردند اما پيامبر ميفرمود رهايشان كنيد!
در چنين جامعه ريشه نيافته اي پيامبر چطوري مي توانست علومش را به چنين مردمي منتقل نمايد. اهلش پيدا نميشد
زمان پيامبر را زمان "بسائط " مي ناميدند يعني زمان ساده ها.
بعد از زمان پيامبر (ص) حكو مت امام علي (ع) البته بعد از 25 سال صبر و كارشكني ديگران ، آغاز گرديد مردم زمان حضرت علي (ع) نسبت به گذشته كمي بهتر شده بودند و لايه اي از اسلام بر وجود مردم پوشيده شده بود اما باز مردم ظرفيت لازم را نداشتند امام علي (ع) جمله اي تاريخي دارد كه هيچ كس آن را نگفته است فرمودند:" سلوني قبل ان تفقدوني" يعني از هر چيزي كه مي خواهيد از من بپرسيد قبل از اين كه از ميانتان بروم .امام علي (ع) بدون هر گونه قيد و شرطي فرمودند از هر چيزي كه مي خواهيد بپرسيد . آنقدر ظرفيت جامعه پايين بود كه فردي پرسيد اگر راست ميگويي تعداد موهاي سر و ريش من چقدر است!
يعني عقل آنها به اين حد بود . به جاي مسائل علمي و مهم از چيزهاي پيش پا افتاده و غير علمي سوال كردند . اين گونه از علم امام استفاده و استقبال كردند . علي (ع) در اين جامعه ماندگاري ندارد . تا جايي كه به پيامبر (ص) فرمودند كه دلم گرفته و مي خواهم پيش شما بيايم
علي (ع) را به عنوان حاكم معصوم و اسلامي داريم اما جامعه اي رشد يافته و بستري مناسب نداريم!
در برخي روايات آمده است كه:"هنگامي كه امام زمان (ع) تشريف مي اورند بر سر همه مردم دست ميكشند به طوري كه همه مردم جامعه عاقل ميشوند" سوال پيش ميآيد كه حضرت چطور دست ميكشند؟! يعني واقعا روي سر مردم دست ميكشند و بلافاصله عقل همه به كمال ميرسد ؟! نه اينطور نيست محال است! بلكه منظور اين است كه مردم در سايه حكومت حضرت (ع) به رشد فكري و عقلي ميرسند زيرا حضرت مهدي (ع) زمينه را براي رشد عقلي مردم فراهم ميآورند و موانع رشد عقلي مردم را برطرف مينمياند و نارسايي ها را از بين ميبرند و موانعي كه سبب ميشود تنشخيص مردم دچار اشكال شود را از ميان ميبرند و اين به صورت تدريجي در دوران حكومت حضرت،محقق ميشود
پس در مدينه فاضله فلاسفه در راس حاكميت ، يك فيلسوف است در حالي كه در حكومت حضرت (ع) حاكميت معصوم و به عبارتي ديگر حاكميت خداست . در زمانهاي گذشته حاكميت معصومين در حالي بوده كه مردم امام زمانشان ر ا درك نميكردند
هر روز امام علي (ع) را ميديدند و پشت سر ايشان نماز ميگذاردند اما امام از ايشان راضي نبودند و مردم نتوانستند حق را تشخيص بدهند بنا براين مهم رضايت امام زمان (عج) است نه ديدن ايشان ! اگر تشرف پيش بيايد فضيلت است اما كافي نيست!
چون در زمانهاي گذشته مردم حق را تشخيص ندادند حكومت و حاكميت ائمه معصومين پايان يافت و حوادثي مانند كربلا پيش آمد يكي ديگر از ويژگيهاي حكومت حضرت (ع) فراگير بودن حاكميت ديني است يعني اختصاص به منطقه اي خاص ندارد و تمام پهناي عالم را در بر ميگيرد توجه به آيات قران مطلب فوق را تاييد مينمايد دو سوم آيات قران ، اجتماعي هستند و نياز به حكومت دارند حتي حاكميت ديني تنها مختص انسان نيست و تمامي موجودات را شامل ميشود و تمامي موجودات در حكومت عادلانه حضرت در امان هستند به طوري كه گرگ و ميش در كنار هم با صلح زندگي ميكنند.
پاسخ به شبهه ديگر:
گفته شده است كه در حكومت حضرت (ع) گرگ وميش كنار هم زندگي ميكنند آيا گرگ علفخوار است آيا به غذا نياز ندارد كه اقدام به خوردن گوشت حيوانات نميكند؟! آيا انسانها در آن زمان گوسفند را ذبح نميكنند ؟! يعني اگر گوشت بخورند و گوسفند ذبح كنند به آن گوسفند ظلم كرده اند؟!
در پاسخ بايد گفت كه در زمان حضرت، گرگ غذايش را و سهمش را در يافت ميكند نه بيشتر و نه كمتر و در نتيجه گرگ، كاري به حيوانات ديگر ندارد . و اگر در گله اي باشد مانند سگ گله رفتار مي نمايد
انسانها نيز گوشت گوسفند مي خورند چون كمال مطلوب گوسفند اين است كه رشد كند تا گوشتش استفاده شود و اگر گوسفندي پير شود و به مرگ طبيعي بميرد به آن ظلم شده است!
در زمان حكومت حضرت حتي مورچه ها نيز در امان اند زيرا انسانها به آن مرحله از تكامل رسيده اند كه بدانند مورچه ها نيز همانند انسانها آفريده خدا و زنده اند و به آنها آزاري نميرسانند و حق حيوانات ، گياهان، طبيعت و تمامي موجودات زنده رعايت مي شود .
مثلا در زمان حضرت سليمان هنگامي كه لشكريان حضرت سليمان از محل زندگي مورچه ها عبور ميكردند يكي از مورچه ها به بقيه گفت مواظب باشيد لشكريان سليمان شما را لگد نكنند زيرا آنها نمي فهمند "انهم لا يشعرون" حضرت سليمان چون پيامبر خدا بود متوجه شد و خنديد و به سپاهيان گفت مواظب مورچه ها باشند در حالي كه در زمان حكومت حضرت مهدي(عج) همه انسانها به رشد فكري لازم ميرسند و حقوق موجودات ديگر را نيز رعايت ميكنند.
اين عدالت مهدوي است كه در آن انسانها همانند حاجي محرم شده در حج در طول زندگي از آزار موجودات ديگر خود داري ميكنند مانند مناسك حج كه فرد محرم شده حق ندارد حتي گياهي رابكند اما انسان زمان ظهور در همه عمر مانند محرم عمل ميكند زيرا به تكامل فكري و رشد عقلي رسيده است (در سايه حكومت حضرت (ع))
معرفي كتاب:
كتاب "تاريخ پس از ظهور " نوشته شهيد سيد محمد صدر ترجمه آقاي حسن سجادي پور ،كتاب بسيار خوبي است امتياز اين كتاب اين است كه بحث هاي سنتي حكومت حضرت مهدي (ع) را با تحليل و بررسي بيان مينمايد . چون در اين مباحث كتاب تحليلي كم است و اين كتاب نحوه تحليلش خوب است!